هر دو دلتنگ همیم
اما من اغلب بیشتر...
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
ترجمه می کنم
هر چند خط یک بار سرم را می گردانم که ببینمت
که ببینم اینجایی
خوابی ولی اینجایی
نگاهم نمی کنی ولی اینجایی
حرفی با هم نمی زنیم ولی اینجایی
بالشت را در آغوش گرفته ای ولی اینجایی
اما نمی بینمت
نیستی
ترجمه می کنم
دست خودم نیست که سرم را می گردانم
تو را عادت کرده ام انگار
عادت شیرینم
زیبای خفته ام
بهانه ترجمه هایم
ترجمه می کنم...
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
امروز برای همیشه با آقا سید خداحافظی کردم
خدا را شکر پسرخاله آنجا نبود
شاید یک روز تقویم ها بیست مرداد را زیبا کنند
شاید
مغرورتر از آنم که بگویم کم آوردم
قوی تر از آنم که اعتراف کنم امروز هیچ کس برایم رفاقت نکرد
اما
آنقدر دلشکسته ام که ابایی ندارم بگویم
یاد انبار زیرزمین خانه اشک به چشمانم می آورد
و خدایی که در این نزدیکی است
و من نمی بینمش
...
امروز هم گذشت
و من هنوز زنده ام...
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
تقصیر من نبود
تقدیر من نبود
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
از اینجایی که من هستم تموم شهر معلومه
کنارم خیلیا هستن، دلم پیش تو آرومه...
پ.ن: ساعت ها در تراس...
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
به تاسیان دچارم...
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
یعنی منو بگو که نشستم دارم گردو لای خرما میزنم که فردا ببرم سر کار خیرات "پدربزرگم"... فککککککککن 
پ.ن: خدا رفتگان شما رو هم بیامرزاد از جدید و قدیم همگی انشاءالله...
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی